X
تبلیغات
☆ زندگی شکلاتی من و شوشو ☆

http://www.millan.net/minimations/smileys/welcomeflowrs.gif


از اینجا کوچ کردم . رفتیم یه جای دیگه . جایی که امیدوارم دیگه مثل بلاگفا انقدر اذیتم نکنه! آخه نصف سال اصلا اینجا کار نمیکنه :|

اگه میخوایین بیایین و به زندگی شکلاتی م سر بزنین .

به امید دیدار تک تک شما دوستای گل و مهرفونم

http://shokolati.persianblog.ir


 ! CLICK HERE


لاو،

گلی جون


+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/28ساعت   توسط ☆ گلی ☆ 

تا حالا شده یه روز دلت خیـــــــــــــلی پر باشه و دلت بخواد یه جا بنویسی تا دلت خالی شه؟ بعد میای تو وبلاگت که بنویسی .. ولی مثل همیشه بلاگفا کار نمیکنه  اعصابت خورد میشه ولی کاری نمیتونی بکنی ...

تصمیم گرفتیم با شوشو کوچ کنیم به پرشین بلاگ . اونجا شنیدم کمتر از این مشکلات داره . . آدرس جدید رو بهتون میدم

- همچنان خونه ی مامان و بابا عزیزم هستیم و خوشیم . رفتیم عروسی ملیحه جون و کلی خوش گذشت! همه به لباسای من و خواهرم نگاه میکردن میگفتن اینا رو از کجا خریدین؟  بزنم به تخته

- شوشو جونم میره ایالت خودمون فردا .. تا دو هفته نمیبینمش . دلم کلی براش تنگ میشه .. خدایا مواظب عشق م باش!

- دیشب دلم هوای ایران رو کرده بود ... شیر موز های قم ... آب طالبی های تهرون ... یادش بخیر .

- همین

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/26ساعت   توسط ☆ گلی ☆ 


دارم میرم مسافرت
حدود سه هفته نیستم فکر کنم

دلم کلی تنگ میشه واستون . حلالم کنید


دوست دارتون٬ گلی جون


+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/19ساعت   توسط ☆ گلی ☆ 

 

ســـــــلام دوس جونای گلم !  
وای چقدر خوبه شما ها رو داشتن ها :دی
چقدر دلم هوس کرده بود اینجا بنویسم
یه پست طولانیه دیگه


اگه رو زندگی من آپدِیت باشین میدونین که من و شوشو رفتیم این آخر هفته یه مسافرت کوشولووو
جاتون خـــالی خوب بود!
این هتل موندیم (+) اینم یه سنجاب کوشولوووو (+


روز قبل ش اصلا حالم خوب نبود . نمیدونم چرا٬ ولی یه جوری بودم
لباسی که خریده بودم (تو یکی از پست ها عکسش رو گذاشتم) رو زودی برداشتم با وسایل دیگه م و راه افتادیم
تا یه ساعت راه که رفتیم گفتم : شوشـــو! یادم رفت memory card دوربین رو بیارم!
عکس ها که سیو نمیشه توش اینجوری
بعد چرخیدیم به طرف خونه ... یه دقه که رفتیم گفتم: خوب بریم اونجا یه دوربین دیگه بخریم
شوشو هم گفت باشه ... و دوباره برگشتیم جاده به طرف خونه ی مامان و بابای شوشو
ما دو بار هی اینوری رفتیم و اونوری رفتیم٬ مثل دیوونه ها

رسیدیم خونه ی مامان بابای شوشو روز قبل از سالگرد عروسی مون 
با هم رفتیم یه رستوران ایتالیایی و اونجا جام جهانی رو داشتیم میدیدیم
من مثل همیشه ساندویچ سرد کالباس گرفتم با نوشابه ی مشکی
و شوشو هم همبرگر

بعد راه افتادیم به طرف ایالتی که ما میخواستیم بریم خوش گذرونی روز چهارم ش (روز بعدش)
رفتیم همون اول هتل مون و وسایل ها رو گذاشتیم تو اتاق
مامان و بابای شوشو پایین منتظر بودن
بعــــــــــــــد رفتیم با هم یه باغ وحش
ولی مگه حیوونی بود؟! همه اونوقت بعد از ظهر رفته بودن تو خونه هاشون لالا!
فقط یه فیل دیدیم که داشت شن بازی میکرد
کلّی هم هوا گرم بود
من هم کفش هام خیــــلی اذیتم میکردن
واسه همین بیچاره شوشو باید عقب عقب با من راه میرفت (پاهام همه ش قرمز شده بود!)

بعد هم رفتیم یه سر هتل دوباره تا من کفش هام رو عوض کنم
یه جفت جوراب شوشو رو هم کِش رفتم
بعد رفتیم یه بستنی خوری
یعنی یکی که ازش بستنی خرید و در آخر ازش پرسید "بستنی چطور بود؟"
یارو گفت "بد نبود"
گفت: "بد نبـــــــــــــــود؟ یعنی چی؟" چندتا فحش هم بار طرف کرد
من که یه cupcake وانیل و انبه گرفتم و بقیه بستنی گرفتن
بعدش دیگه مامان و بابا ش باید برمیگشتن ایالت خودشون ولی گفتن "اگه میخوایین فردا بگین که با هم باشیم دوباره" ولی چون سالگردمون بود چهارم٬ دوست داشتم فقط من و شوشو با هم باشیم .

رفتیم خونه و من یه ساعت خوابیدم و بعدش رفتم حمام
نشستیم فیلم Cop Out و School of Rock رو دیدیم
شب ش هم همه ش حرف زدیم . کلّی خوش گذشت ! بعد هم گرسنم شد طبق معمول و شوشو پیتزا سفارش داد
خوابیدیم تا ساعت ۱۱ صبح!

باید ۱۲ اونجا رو تحویل میدادیم
آماده شدیم و رفتیم ساکمون رو دادیم هتل گفتیم تا چند ساعت دیگه میاییم برش میداریم
رفتیم یه رستوران پیتزایی (+) خیـــــــــلی با صفا بود
اینم پیتزا نهار/صبحانه مون (+) ایتالیایی بود طرف .. یه لحجه ی باحالی داش! من که هیچی نمیفهمیدم چی چی میگفت اصلا
اینم یه عکس از بالکن که فقط ما رو برد اونجا (+)
یه سوپ طالبی سرد گرفتیم (+) جاتون خالی

ماشین هم که نداشتیم باید با مترو میرفتیم اینور اونور
بعد از سه سال دوباره سوار مترو شده بودم ...
این چرا قرمز ها (+) که روز زمین هست هر وقت که چشمک میزد یعنی اینکه قطار نزدیکه
شوشو هم هی میخواس بره اون نزدیکا وایسته چون یه باد شدیدی میوزد از سرعت قطار
خلاصه .. رفتیم این شهر کوچیک چینی (+)
منم اینا رو خریدم (+)
کل روز هم رفتیم این موزه های جالب و هی بستنی میخریدیم تو راه و ...
موزه ی گل بسته بود و ضد حال خوردیم
یعنی از ساعت ۱۲ شهر تا ۶ و نیم ما همه ش راه رفتیم ها !

یه موزه رفتیم که این سقف ش بود (+) خیلی خوشمل بود
ولی به موزه ی قبلی ش نمیرسید
یه کنسرت هم اونجا بود (+) نیرو دریایی بود فک کنم

رفتیم یه موزه که آدم هاش از شمع درست شده بودن! من خیلی میخواستم باهاشون عکس بندازم ولی انقدر واقعی بودن که ۳۰ سانتی متری ترس برم میداشت و نمیرفتم سمتشون :| خیلی پشیمونم!
(+) این یکی شونه و این (+)
اینم شوشو نترس من که (+) با یکی شون عکس گرفته ... خیلی واقعی بود طرف  انگار نه انگار که از شمع درست شده بود والا

اینم یه موزه ی دیگه بود که همه ش عکس بود و من عـــــــــــــاشق عکس های قدیمی هستم
نقاشی هاش از ۱۸۰۰ هست!
(+) این آقا خپله س
(+) این آقا موش خرماس
(+) این زنه هم خودش رو از همه خوشگلتر میدیده  اینم شوهرشه (+)
خلاصه روز خوبی بود :دی


بعد مامان و بابا شوشو اومدن دنبالمون
شب ش رفتیم آتیش بازی رو دیدیم (+) (+)
و وقتی رفتیم خونشون بحث طلاق و ازدواج اطرافیان شد
و تصمیم گرفتیم که صبح با شوشو بریم خونمون

در راه برگشت به خونمون جزغاله شدیم
آخه کولر ماشینمون خراب شده !
اونم ساعت ۱۲ ظهر که هوا ۱۰۰ درجه ی فارانهایت بود
بستنی خریدیم تو راه با آب سرد .. کمک کرد
رسیدیم خونه و من به کلاسم نرسیدم و شوشو هم نرفت سر کار
گرفتیم حســــــــــــــــــــابی خوابیدیم تا روز بعد !

خوش گذشت .. نه استرسی بود٬ نه درس٬ نه کار٬ نه ناراحتی ... فقط من و شوشو بودیم دست تو دست هم . خدای مهربون شکرت . ما رو همیشه خوشبخت نگه دار . آمین

- این غذاها رو هم تازگی درست کردم (+) (+)

- کلاســـــــــــــــــم تموم شد!  یعنی بنده واقعا دیگه این مدرک فوق دیپلم رو میگیرم =) چقدر طول کشید ها! داستانی داره خودش ...

- داریم امروز میریم خونه ی جدیدمون :دی و روز بعدش هم میریم پیش مامان و بابام!!! کلّی ذوق زده م . خدایا به امید تو .

 - دیشب با شوشو رفتیم چای فروشی . چای یاس گرفتم . خیلی چسبید .

 - الان که دارم این رو آپ میکنم ساعت ۲:۱۵ صبحه و من باید ۵ صبح راه بیفتم یه طرف دانشگاه جدید چون ۷ اونجا برنامه ست .. مطنم همه ش چُرت میزنم اونجا فردا  (مکان فعلی: آزمایشگاه دانشگاه شوشو)

 

قوربونتووووووون برممم
و مرسی که تبریک گفتین واسه پست قبلی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/18ساعت   توسط ☆ گلی ☆  |